۱۳۸۵ مرداد ۱۶, دوشنبه

زمزمه


مازیار - زمزمه


از ما و من حذر کن در خویشتن سفر کن
مانند جویباری در قلب کوهساری
باید رسیده باشی من را ندیده باشی
از خود مکن کناره از خود مکن کناره
وقتی شدی روانه در قلب بی کرانه
باید که راه باشی هر سو پناه باشی
باید که مرد گردی پیوسته درد گردی
العاقل اشاره العاقل اشاره
در رفتن و رسیدن هنگام خوشه چیدن
باید شکوه باشی همدرد کوه باشی
باید که رود باشی نبض سرود باشی
اینست راه چاره اینست راه چاره
وقتی که میتوانی ناگفته را بخوانی
خوشید را بچینی نادیده را ببینی
در خویشتن بمیری تا عرش پر بگیری
دیگر چرا نظاره دیگر چرا نظاره دیگر چرا نظاره

هیچ نظری موجود نیست: