۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

زهرزدایی

معمولاً وقتی آدم خواب میبینه خودش متوجه نیست توی خوابه و همه چیز ممکنه اینقدر واضح و طبیعی به نطر بیاد که آدم تصور میکنه که داره اتفاق میفته. ولی گاهی اوقات پیش میاد که خودت هم میدونی خوابی و اون جریاناتی که شاهدشون هستی در واقع در حال رخداد نیستن، حالا ممکنه که خواب خوشایند باشه و نخوای که تموم بشه و از خواب بیدار بشی، ولی وای به اون موقعی که کابوس باشه! تمام انرژیت رو صرف در این میکنی که از خواب بیدار بشی ولی نمیتونی:(
دیشب برای من درست یکی از اون شبا بود. اینقدر همه چیز رو صاف و روشن میدیدم که انگار همه چیز واقعاً داشت وقوع پیدا میکرد. میدونستم که توی خواب هستم و دلم میخواست تموم بشه و از خواب بیدار بشم. چند باری هم موفق شدم و حتی چشمام رو باز کردم، ولی تا چشمم رو میبستم انگار که فقط روی دگمۀ پاوز زده باشم، دوباره روزی از نو و روزی از نو... خلاصه که شب خوبی نبود! مجبور شدم ریخت و قیافۀ کسایی رو در رؤیام ببینم که به معنی واقعی کلام حالم داشت به هم میخورد... امان از دست این مغز که گاهی چه بازیهایی سر آدم میاره! ولی خوب حتماً دلایل محکمی برای این کارش داره :) باز هم خوبه که توی بیداری و هشیاری دست از سر ما برداشته و فقط به زمان در حین خواب بسنده میکنه... و باید بکنه، چون زهرزدایی یک قسمت مهم این پروسه است.

هیچ نظری موجود نیست: