۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

خودنمایی

شبکه های اجتماعی پدیده ای هستن که توی دهۀ اخیر به طور سرسام آوری رشد پیدا کردن. تا اونجایی که دانش محدود من قد میده، ارکوت یکی از بزرگانشون بود و البته قبل از اون هم شبکه های ریزه میزه  وجود داشتن. با اومدن فیسبوک بعد از مدتی ارکوت بازارش کساد شد و با اینکه امروز هنوز هم وجود داره و سعی میکنه تقلیدهایی از فیسبوک بکنه، ولی فکر نمیکنم که دیگه شانس زیادی برای بقاش وجود داشته باشه. در عین حال ناگفته نمونه که گوگل با علم کردن گوگل پلاس سعی بر این داره که شاخ و شونه ای برای فیسبوک بکشه ولی تا امروز که من چیز خاصی درش ندیدم که بتونه با فیسبوک رقابت کنه...
یکی از پدیده هایی که توی فیسبوک وجود داره، که البته همین خاصیت توی اورکوت هم بود، اینه که از طریق کسانی که توی لیست دوستان هستن، خوه نا خواه آدم خبر از کسایی پیدا میکنه که شاید هیچ علاقه ای به شنیدن اخبارشون نداشته باشه. هر چند که توی مدل جدید فیسبوک کلی امکانات فراهم شده که آدم این اطلاعات پوچ و ناچیز رو به میل خودش فیلتر کنه، ولی بالا غیرتاً کی حوصله داره که بشینه و همۀ این اره و اوره ها رو در لیست فیلترهای خودش ثبت کنه... واقعاً حیف از اون وقت و انرژی که آدم بخواد صرف این جور آدما بکنه! در انتها اینها نه فقط در دنیای مجازی نیستن بلکه توی دنیای خارج از اینترنت و رایانه ها هم  وجود دارن...
دیشب یکی از این جونورها برای یکی از دوستانم کامنتی گذاشته بود که از دیدنش واقعاً چنان خنده ام گرفت که ناخودآگاه قهقهه ای سر دادم. اینقدر بلند خندیدم که ترسیدم همسایه ها بیان و در خونه ام رو از پاشنه در بیارن :) سالیان سال بود که خبری از این بابا نداشتم. میگن بیخبری و خوش خبری، دقیقاً فکر کنم منظورشون در همین راستاست. یعنی، شنیدیم که آدما به این سادگی عوض نمیشن، ولی عموناصر ساده لوح هنوز هم گاهی فکر میکنه همۀ آدما میتونن عوض بشن اگر شانسش رو داشته باشن! ای، عموناصر، دست از ساده لوحی برداشتن باید! آدمی که یک عمر تمام زندگیش خودنمایی بوده و همۀ حیاتش فقط در این کلمه خلاصه میشه، خیلی هالویی اگه فکر کنی که ممکنه یک روز آدم بشه، برادر :)... داستان، داستان خر عیسی است و بس! 

هیچ نظری موجود نیست: