۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه

دستخط

جداً که چقدر خوب شد که علم توی این چند دهۀ اخیر اینقدر پیشرفت کرد و امکان نوشتن حداقل به خیلیها توی این دنیا داده شد. داشتم فکر میکردم که اگر عموناصر میخواست از قلم و کاغذ واقعی برای نوشتنش استفاده کنه چه مشکلاتی که بر سر راهش قرار نمیگرفت! اینکه میشه نوشته ها رو منتشر کرد و همیشه در دسترس قرار داد به یک طرف و ارزشش غیر قابل انکاره، ولی یک اهمیت دیگه ای که داره اینه که خود عموناصر میتونه در همه حال و در همه مکان بازگشت کنه و نوشته هاش رو دوباره بخونه! فکر میکنین که این خیلی طبیعیه و خب هر کسی میتونه نوشته های خودش رو همیشه بخونه؟! همچین زیاد مطمئن نباشین!:
کلاس دوم دبیرستان بودم. دبیر شیمیی داشتیم که از سال قبلش باهامون همراه بود. لهجۀ شیرین شمالی داشت و از صحبتهای خودمونیش که گاهی با شاگردهایی که ردیف جلو مینشستن، میکرد، دریافته بودیم که اهل یکی از شهرهای میان مرزی بین دو استان خطۀ سبزه... امتحانهای ثلث اول رو داده بودیم و چندین هفته بعد از اون دورۀ امتحانات بود. ورقه ها رو تصحیح کرده بود و با خودش به کلاس آورده بود. ورقۀ خودم رو که گرفتم در کمال تعجبم دیدم که نمره ام خیلی کمتر از اونیه که خودم تصورش رو میکردم! توی یکی دو تا سؤالی که ازم کلی کسر کرده بود دقیق شدم ولی سر درنیاوردم که چرا ازشون نمره کم کرده! صداش کردم و سر میز ما اومد. علت کسر کردن نمره در مورد اون سؤالها رو پرسیدم. ورقه رو گرفت و نگاهی به اون سؤالها انداخت، بعد ورقه رو به دست من داد و گفت: ممکنه جوابی رو که نوشتی برام بخونی؟ من هم با خوشحالی در حالیکه فکر میکردم که حتماً درست متوجه توضیحات من نشده، ورقه رو گرفتم، ولی هر چی بیشتر سعی کردم که بخونم، کمتر موفقیت حاصل شد :) بعد از چند دقیقه ای سکوت، با نگاهی مهربون و چشمانی که انگار همیشه از مهربونی میخندیدن، با لهجۀ شیرینش گفت: پسر جان، آخه وقتی خودت خط خودت رو نمیتونی بخونی، چطور انتظار داری که من بیچاره اون رو بخونم؟! :)... و حرف حق جواب نداشت!... بدخطی موروثی بود و چاره ناپذیر!... خلاصه که عموناصر از اینکه مجبور نیست با دستخط خودش تراوشات ذهنیش رو به روی کاغذ بیاره برای خودش و خواننده هاش بسیار بسیار خوشحاله...:)

هیچ نظری موجود نیست: