۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

شام مهتاب

ذائقۀ موسیقی آدما به فراخور سن و سال، وضعیت روحی و خیلی مسائل دیگه توی زندگی قابل تغییره. سالهای اول دبیرستان به نوعی به موزیک علاقه مند شده بودم و مثل خیلی از نوجوونها در اون سن موسیقی پاپ روز من رو جذب می کرد. بعداً رفته رفته شیفتۀ موسیقی ستتی خودمون شدم که البته این شیفتگی کماکان تا امروز هم ادامه داره...:) در گذر این سالا یاد گرفتم که از گوش دادن به هر موسیقیی لذت ببرم، اعم از زبونش، نوع موزیکش و غیره... و اعتقادم بر اینه که نباید حساسیت خاصی در این مورد داشت: موسیقی غذای روحه و هر غذایی یک طعمی داره!...
داریوش خواننده ایه که زندگی شخصیش تلاطم های فراوانی داشته، ولی به جرئت میتونم بگم که صداش هیچ تغییری توی سه دهۀ اخیر نکرده! از معدود صداهاییه که هنوز هم از شنیدنش احساس گرمایی وجودم رو برافروخته میکنه ... از صبح که از خواب بیدار شدم، این ترانه اش همه اش در ذهنم داره زمزمه میشه...

داریوش - شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هیچ نظری موجود نیست: