۱۳۸۵ آذر ۳, جمعه

"تصادف"

این هفته با اینکه منتظر اتفاقات زیادی بودیم، ولی تا به امروز که آخرین روز کاری هفته است، هنوز خبری در کار نیست! نمیدونم، شاید هم همگی دست به یکی کردند تا با هم امروز بر سر ما نازل بشند... اونچه که مسلمه یکیشون باید تکلیفش امروز مشخص بشه! از بازیهای سرنوشت قبلاً اینجا زیاد نوشتم و به طور قطع قصد تکرار مکررات رو ندارم، تنها نکته ای رو که میخوام بهش اشاره ای بکنم اینه که هر چه بیشتر میگذره و من به وقایعی که در گذشته رخ داده پی میبرم، حیرتم روز به روز از این زیادتر میشه که چطور همه چیز دست در دست هم داده اند، تا ما امروز در اینجا باشیم: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند... آیا واقعاً همه چیز رو میشه به راحتی به حساب تصادف گذاشت؟! کاش به همین سادگی بود و میشد به آسونی با گفتن "همه اش اتفاقیه" خود رو خلاص کرد! ولی آخه تصادف اسمش روشه و اگر قرار باشه این تصادفات مرتباً تکرار بشند و ترتیب پیشامدشون اینچنان ارگانیزه و از روی حساب باشه، دیگه این واژه مفهوم خودش رو در این مقوله از دست میده... به هر روی اینها هر چه که هستند، یک جزئی از زندگیند و مثل باقیه اجزاء حیات، قدمشون بسیار بسیار گرامیه!!! یک ضرب المثل انگلیسی میگه: چیزی که نکشدت، فقط قوی ترت میکنه...ا

هیچ نظری موجود نیست: