۱۳۸۵ آبان ۲۴, چهارشنبه

صیاد

مدتها بود که دیگه توی ماشین به رادیوهای ایرانی گوش نمیدادم... تا چند هفته ی پیش که یکی از عزیزان رو به جایی میرسوندم... از اون روز به بعد مرتب یک ترانه ای رو از رادیوهای مختلف پخش می کردند که هر چه بیشتر توجه منو به خودش جلب کرد. دیروز سرانجام پیداش کردم... وقتی که این آهنگ رو برات گذاشتم، برق خرسندی رو در چشمانت دیدم... حدسم درست بود: خودت هم میدونستی که شعر وصف تو رو میکنه، ای صیاد من!... چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم، تا دام در آغوش نگيرم نگرانم...از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی، بر دل بنشانی...ا


افتخاری - صیاد
شعر - مهدی عابدینی
آهنگ - محمدرضا چراغعلی


چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با اشک بشويم
با حال نزارم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

هیچ نظری موجود نیست: