۱۳۸۵ آذر ۱۴, سه‌شنبه

سكوت

این روزا اینقدر سرم شلوغه که وقت سر خاروندن پیدا نمی کنم تا چه برسه به نوشتن در اینجا! البته نه اینکه چیزی برای نوشتن یا گفتن نداشته باشم، من فکر می کنم همیشه یه چیزی برای نوشتن پیدا می کنم، اگه بخوام :) ولی شخصا" معتقدم که آدم نباید به صرف اینکه فقط چیزی گفته باشه، به سخن بیاد و یا دست به قلم ببره... حرف باید محتوی داشته باشه، هر چند که کم به نظر بیاد: کم گوی و گزیده گوی چون در، تا ز اندک تو جهان شود پر... گاهی وقتا جدا" این قطعه شعر جان کلام رو در این رابطه ادا می کنه
سكوت، سرشار از سخنان ناگفته است، ازحرکات ناکرده، اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده ... در این سکوت، حقیقت ما نهفته است. حقیقت تو ...حقیقت من...ا

ندای قلبم رو همیشه بر لبان خاموشم جستجو نکن! به چشمانم نگاه کن و ببین چه غوغایی برپاست...ا

هیچ نظری موجود نیست: